X
تبلیغات
سکوت - دعای خوشبختی
یادداشت های روزانه
این روزها به اندازه یک سال دعای خیر برای خودم جمع کرده‌ام که اگر روزی احتیاج داشتم دنبالش نگردم.

مادر بزرگ انقدر دعای خیر برایم کرده و آرزوی خوشبختی‌ام را داشته که فکر می کنم اگر خدا نمی‌خواست این کار را برایم بکند هم دیگر مجبور است من را خوشبخت کند چون چاره دیگری ندارد.

مادر بزرگ برای هر لیوان آبی که به دستش می‌دهم یا هر قطره‌ای که در چشمش می‌چکانم تمام خوبی‌های دنیا را برایم آرزو می‌کند.

حالا دیگر نوبت خداست که دست به کار شود.

مادر بزرگ هر دعایی که از دستش برآمده برایم کرده. حالا بقیه کار با خداست.

من حتما باید خوشبخت شوم!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 9:57  توسط سکوت  |