تبليغاتX
سکوت
یادداشت های روزانه

امروز 30 سال از اسارتش می‌گذرد. من فقط یکبار در سال زمستان 83، در احمدآباد دیدمش.

گفتند باسابقه ترین زندانی سیاسی ایران است و من با دقت نگاهش کردم تا چهره‌اش را به خاطر بسپارم.

آن روزها بحث داغ حاشیه مراسم سالگرد مصدق، انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. هنوز نام شخصی به نام احمدی‌نژاد از صندوق  بیرون نیامده بود و من می‌خواستم دیدگاه تعدادی از شرکت‌کنندگان در این مراسم را جویا شوم.

تقریبا همه از تحریم حمایت می‌کردند، از رئیس‌دانا گرفته تا محمد بسته‌نگار و دکتر یزدی و...همه.

با شنیدن این جمله که "او سابقه‌ طولانی  حضور در زندان‌های ایران را دارد" از رفتن به سراغش صرف‌نظر کردم چرا که او کسی بود که درخواست انحلال مجلس خبرگان و ولایت فقیه را کرده بود و صابون زندان به تنش خورده و بی شک،‌ بی ملاحظه‌ترین حرف‌ها را می زد که روزنامه من از چاپ آن معذور بود و فقط من را درحضور وی شرمنده‌تر می‌کرد.

امروز، 28/9/88 درست 30 سال از زندانی‌شدن عباس امیرانتظام با حکم حبس ابدش می‌گذرد.

در مورد جریانات اخیر و به مناسبت سی‌امین سالگرد زندانی‌ شدنش، نامه‌ای منتشر کرده که با خواندن آن احساسی جز شرمندگی برای من به‌همراه نداشت.

نامه‌ای بود در توصیف جریان 30 سال تحمل زندان و انواع شکنجه‌ها و توهین ها که با ایستادگی او و نشکستنش در برابر زندانبانان، هنوز امیدوار بود.

امیدوار به اینکه بالاخره دوران محکومیتش به پایان می‌رسد و او جشن آزادی را در کنار مردمی که این روزها حرکت نوینی را آغاز کرده‌اند، جشن می‌گیرد.

شرمندگی‌ام از این جهت بود که من و امثال من، در این روزها مدام می‌نالیم از اینکه خسته شدیم، دیگر نمی‌توانیم این وضعیت را تحمل کنیم و... او بعد از 30 سال هنوز هم می‌گوید که می‌تواند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:19  توسط سکوت  | 

یک رکورد جدید برای ایران ثبت شد. 

 ایران با ٢٧ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی٬ یکی از پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه‌نگاران شناخته شد.

می دانم که خبر خیلی خوبی نیست که داریم در عرصه آزادی بیان عقب گرد می کنیم اما مجبورم آمار دیگری را هم بگویم تا گزارش گزارشگران بدون مرز در مورد وضعیت ایرات بعد از خرداد ماه امسال را کامل تر کنم.

شش ماه پس از آغاز اعتراضات به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ٢٢ خرداد در ایران، مسوولان جمهوری اسلامی همچنان به سیاست سانسور گسترده در رسانه و سرکوب روزنامه‌نگاران ادامه می‌دهند. در این مدت بیش از ١٠٠ روزنامه‌نگار بازداشت و بیش از ٥٠ روزنامه‌نگار مجبور به ترک کشور شده‌اند. ١٢ نشریه توقیف و هزاران صفحه سایت های اینترنتی مسدود شده است. این روزنامه نگاران زندانی،به تودیع ٣ میلیارد تومان وثیقه و بیش از ٦٥ سال زندان محکوم شدند.

بازداشت‌شدگان به بندهای مختلف زندان اوین انتقال یافتند. همچون استادیوم ورزشی سانتیگو شیلی در بعد از کودتای ١٩٧٥، اوین نیز به زندانی خونین تبدیل شد که خودسری در آن حکومت می‌کند. بسیاری از روزنامه‌نگاران زندانی تحت فشارهای شدید روحی و مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند.
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 15:26  توسط سکوت  | 

غذا خوردن تبدیل به بزرگترین معضل برام شده.

مثل وظیفه است که باید سر سفره بشینم و یه چیزی بخورم تا از حال نرم.

کاش بشه این وظیفه رو ندیده گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 12:58  توسط سکوت  | 

شکست دلم...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:11  توسط سکوت  | 

گاهی وقت ها همچین هم بد نیست که تاریخ تکرار شود.

بيانيه "گروهی از فرماندهان و پرسنل ارتش" رو همین الان خوندم.

نمیدونم چی می شه به این گفت.

متن کامل این بیانه را می آورم چون اغلب سایت های انتشار دهنده مسدود شدند و فکر می کنم  این حادثه نقطه عطفی در تاریخ معاصر ماست. هرچند معلوم است که به زودی تکذیب خواهد شد.

به نام يزدان پاک

"ارتش پناه ملت"

درسال های دفاع مقدس که دوشادوش برادران سپاه، از اين آب وخاک دفاع می کرديم، درواقع مشغول دفاع ازشرف وآبرو و حيثيت وجان و مال ملت ايران بوديم. ارزش کشورهم به دليل ارزش ملت ايران است. سلاح ارتشی وسپاهی بايد در راه خدمت به اين ملت به کارگرفته شده وجان آنان هم در راه مردم ايران فدا شود. در روزگاری که همدوش برادران سپاهی جان خود را فدای اين ملت می کرديم هرگزگمان نمی برديم که ممکن است روزی گروهی ازسپاهی ها، بر خلاف خواست بخش اعظم پرسنل صادق و ايثارگرسپاه، قدرت سلاح خود را در مقابل اين ملت به کارگيرند. ارتش خود را پناه ملت می داند و هيچ گاه به خواست سياستمداران برای سرکوب مردم تن در نداده است. به عهد خود برای عدم دخالت درسياست وفادار است اما نمی تواند در مقابل ظلم و تجاوز به هم وطنان خود نيز ساکت بنشيند. به همين دليل به آن دسته از تحميل شدگان به سپاه که دست تجاوز وتعدی به جان ومال وآبرو و ناموس ملت ايران درازکرده اند و بيش ازهمه به خون شهدای نيروهای مسلح کشور اعم از سپاهی و ارتشی خيانت کرده اند، شديدا اخطارمی کنيم که اگر از راه رفته بازنگردند، خود را با واکنش جان برکفان ارتش مواجه خواهند ديد. ارتش پناه ملت است و از ملت آرام وصلح دوست ايران در مقابل هر متجاوزی تا آخرين قطره خون خود دفاع خواهد کرد.

گروهی ازخلبانان وپرسنل هواپيمايی نيروی زمينی ارتش جمهوری اسلامی ايران ( هوانيروز)
جمعی ازفرماندهان وپرسنل گروه سی وسه توپخانه اصفهان
گروهی ازخلبانان وهمافران نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
دانشگاه شهيد ستاری نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل ستاد فرماندهی نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران(نهاجا)
جمعی ازپرسنل مرکزآموزش پشتيبانی نزاجا
جمعی ازاساتيد ومسئولين دانشگاه افسری امام علی(ع)
جمعی ازپرسنل ومسئولين ستاد فرماندهی کل ارتش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:4  توسط سکوت  | 

حس می‌کنم دارم تلاش بیهوده می‌کنم. حس می‌کنم مخاطبم یک دلقک است که عقایدش مثل سنگ است و میخی در آن اگر برود باید تعجب کنم نه اگر نرود...

کاش من هم یکی را داشتم مثل ژه که وقتی می‌آمد، نشانه‌ای هم همراهش بود؛ کاش یکی خمیازه می‌کشید، کاش تنه دوچرخه را برای من خالی می‌کرد و من روی دوچرخه‌ای بدون سرنشین می‌رفتم، با ژه...

از اینکه توی اتاقم یک تله اسکرین هست حس انزجار دارم. از پلیس اندیشه‌ای که مامورانش با بوق پلاستیکی پشت در گوش ایستاده‌اند. از کتاب‌هایی که مدام در نوبت اصلاح و تحریف‌اند، از کمربند‌های قرمزی که عضویت در انجمن ضد...

نمی‌دانم...

و" آگاهی" هنوز هم "بزرگ‌ترین رنج دانستن است" را به خاطر دارم.

- روز دانشجوی امسال در این شهر با سال‌های قبل از 85 کلی فرق داشت و هر سال، فرقش نمایانتر می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 16:27  توسط سکوت  | 

آن روزها من 13 ساله بودم.

نه به سیاست علاقه‌ای داشتم و نه شناختی از آن. به تعقیب اخبار هم چندان تمایلی نبود. تنها تصویری که از این روزها یادم مانده، این بود که خواهرم ناگهان ازجلوی تلویزیون بلند شد و یکدفعه فریاد زد قاتل پرونده قتل‌های زنجیره‌ای را دستگیر کردند. او سیاسی نبود. فقط این خبر برایش جالب بود.

حالا 11 سال از آن روزها می‌گذرد و بازهم پاییز فرا رسیده و همچنان قاتلین آزادند و همچنان فروهرها و مختاری و پوینده زیر خاک سرد امامزاده طاهر در مزارشان خطرناک‌‌اند و خط قرمز محسوب می‌شوند و سکوت، بر مراسم سالگردشان حکومت می‌کند.

داشتم مطلبی می‌خواندم در مورد انگیزه آغاز این قتل‌ها. به جایی رسیدم که از انگیزه قتل ابراهیم زال زاده، روزنامه‌نگار و ناشر و سردبیر مجله معیار، و مدیر انتشارات “بامداد” و “ابتکار” سخن می‌گفت: گفته شده است «مهم ترین انگیزه قتل زال زاده نوشتن نامه ای سرگشاده از سوی ابراهیم زال زاده خطاب به هاشمی رفسنجانی است که در زمان سردبیری اش در مجله معیار با عنوان “آقای رییس جمهوری، اجازه دهید اذان بی وقت بگوییم” نوشت و در آن نامه به صراحت نوشته بود: “آقای رئیس جمهور هیچ رژیمی در ایران پایدار نبوده و شما بهتر می دانید که اگر رژیم نتواند از تاریخ درس بگیرد و منطبق با خواست های مردم حرکت نکند، سرنگون خواهد شد.”

داشتم فکر می‌کردم که چرا تاریخ به شکل مضحکی در حال تکرار است ...

حالا روزگار چرخیده و چرخیده تا جایی که آقای رفسنجانی حالا دارد همین حرف‌ها را که روزی بلای جان زال‌زاده شد را می‌زند و کسی جرات ندارد...

نمی‌دانم کی نوبت این‌هایی می‌رسد که الان سوار خر مراداند تا نسبت به حاکمان زمان، همان حرف زال‌زاده مرحوم را تکرار کنند و این دور تسلسل تا کی ادامه خواهد داشت و ما هرگز از تاریخ درس نخواهیم گرفت تا وقتی که خودمان گرفتار گردباد تاریخ شویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:38  توسط سکوت  | 

از شنیدن خبر انتخاب جناب آقای محصولی در سمت وزارت رفاه یکی از دروس فیزیک سال دوم دبیرستان برایم یادآوری شد.

اینکه وزرای دولت نهم در کابینه دهم از بین نمی روند فقط از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شوند.

قانون دوم نیوتن که یادتان هست!

مهم نیست که جناب محصولی از وزارت کشور تنزل مقام داشته و تنها به وزارت رفاه اکتفا کرده٬ مهم این است که بالاخره همگی باز هم دور یه سفره جمع اند و هر چی تو سفره هست مال همه اونهایی است که پای سفره نشستند٬ سفره  هم که بالا و پایین نداره...

 - دلم برای آرامشی که فقط توی خانه کاه گلی مادربزرگ پیدا می شه تنگ شده. یه جور آرامش گرمی اونجا هست که تو خونه ساکت خودمون نیست.آرامش خونه ما انگار مصنوعیه.دوست داشتم دست از این کار لعنتی بردارم و بروم خانه مادربزرگ و سرم رو روی پاش بذارم و یه دل سیر بخوابم. یه خواب با آرامش.

- هنوز و همچنان دلتنگم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 16:21  توسط سکوت  | 

امروز آیا کسی پای چوبه دار خواهد رقصید؟ ببخشید، من خواب مانده ام. کابوسهای رنگی می دیدم که دلم نمی آمد بهم بزنمش. برای همین دیر بیدار شدم. خیلی دیرتر از ساعت 6 صبح. خیلی دیرتر از زمانی که یک جوان 28 ساله قرار بود آخرین قدمهایش را به سمت چوبه دار برود. نه اصلا برقصد. هم بر روی زمین هم وقتی که طناب حلقه شد دور گردنش و بر قدرت جاذبه زمین پیروز گشت.

وقتی که پاهای معلق اش در هوا تاب می خورد و مادرش از اندوه زجه می زد برای فرزندی که نه آدم کشته نه مال کسی را به نا حق غصب کرده. مادری که او هم مجرم است. جرمش تربیت فرزندی است که ساکت نبود. فکر داشت. عقیده داشت و ثابت کرد که مثل خیلی ها فقط حرف نمی زند و تا پای جان روی عقیده اش ایستاده.

حالا آرام بگیر، نمی دانم آرام گرفته ای یا یک روز اعدامت را به تاخیر انداخته اند تا شاهد مرگ چند باره خودت باشی.

می خواهند بشکنندت ولی می دانم که نخواهی شکست. پرواز می کنی و تعادل ترازوی عدالت را بار دیگر بر هم می زنی تا آنان که خوابی آسوده دارند برآشوبند.

- امروز قرار بود احسان فتاحیان، زندانی سیاسی زندان سنندج اعدام شود.

- هنوز هیچ خبری از اعدام وی نیست، هر چند که مسئول روابط عمومی زندان کردستان گفته است که وی امروز اعدام نمی شود ولی بنا به گزارشات واصله، احسان فتاحیان جهت اجرای حکم اعدام به بند قرنطینه منتقل شده و اطلاعات، تیم اعدام خود را به زندان فرستاده است.

- مادر احسان گفته است که اگر وی اعدام شود خود را آتش خواهد زد.

- همین حالا شنیدم که احسان، یک انسان بی گناه دیگر زنده نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:12  توسط سکوت  | 

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.

ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست

و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

ای عشق ای عشق
چهره سرخ ات پیدا نیست.

غبار تیره تسکینی
بر حضور وهن
و دنج  رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:44  توسط سکوت  |